طنز باجناق
-
تاریخ: 1402/6/18 ساعت: 0:12
باجناق ای مغازه ی شکلاتدوستت دارم از جمیع جهاتدیگران آب حوض اگر باشندتو ولی شُهره ای به آب حیاتای خوش آن لحظه ای که در ایوانمی خورم با تو چای داغ و نباتمن و یک لحظه از تو دل کندن؟من و خنجر زدن به تو؟ هیهات!گاه گاهی که سخت دلتنگممی فرستم برایتان صلوااااتخواب دیدم همین پریشب کهحفر کردیم چند چاه قناتچا...
سخنی در باب طنز
-
تاریخ: 1402/6/18 ساعت: 0:12
◼️ ادبیات و چکیده ی آن یعنی شعر، هر زمان به سطح یک ابزار نزول کند چیزی می شود در حد اعلامیه های رسمی که به قول فروغ، آدم را یاد کاسه لیسانی می اندازد که گویی برای یک بشقاب پلو شعار می دهند. این مسیر را می توان برعکس رفت تا رسید به نظریه ی هنر برای هنر، به گونه ای که دیگر در متن شعر چیزی جز صدایی خفه...
بغلم کن
-
تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 17:30
تا غم متلاشی شود از هم بغلم کن!ای رود! منم قطره ی شبنم، بغلم کن! افتاده ترک بر تن تنهایی تُردمای ابر بیا سمتم و نم نم بغلم کن! آغوش من این زخم مگر بند بیایدبگذار بر این وا شده مرهم! بغلم کن!هر لحظه مرا زنده کن و باز بمیرانبا بازدم ات بوسه بده! دم بغلم کن! تا جان من از این قفس تنگ درآیدتا جان به بدن ...
برگرد
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 16:20
برگرد تا هنوز دو فنجان بهانه هستتا سیب سرخ و عطر گل رازیانه هست برگرد تا هنوز سرک می کشد بهار تا باز در بساط درختان جوانه هست اینجا برای دور شدن از نگاه خلقیک مشت سنگ و چوب به عنوان خانه هست هرچند گاه خاطره از سقف می چکددر ذهن قاب پنجره اش موریانه هست هرچند تیره مانده در این سال های سرداما شراب نابِ...
غزل برای میهن زخمی
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 12:48
چندی است یک پرنده به صحرا نرفته استگلدان به خواب جنگل و دریا نرفته استپاشیده خون حضرت پاییز بر درختاما کسی برای تماشا نرفته استمهر آمده است با سبدی سرخ از اناردارا ولی به دیدن سارا نرفته استاین چند سال، زیر همین گنبد کبوددستی درون مدرسه بالا نرفته استاین چند سالِ سخت که با لطف دوستانظلمی نمانده است ...
غزل ایران
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 12:48
از پیروان رنج توام، دین من تویینازل شدی به سینه و یاسین من توییهر نیمه شب خراب توام خانه ی دریغ!رویای صادقانه ی شیرین من توییدل های شرحه شرحه ی ما خاک راه توتنها دلیل شادیِ غمگین من توییزندیقِ زخم خورده ی زنجیرزن منمتقویم رنج های نخستین من توییدر بستری به وسعت غم رنج می کشمتنها کسی که مانده به بالین...
طنز بادمجان
-
تاریخ: 1401/4/26 ساعت: 0:40
گوجه نوحه می خواند، با نوای بادمجانسنج می زند فلفل، در عزای بادمجاندر میان هر برزن، کیمیا شده روغنخون شده دل گوجه، از جفای بادمجاننام آن شده الان، زعفران آویزانموز می گذارد سر، زیر پای بادمجانشال سبز چین چینش، آن ردای مشکینشقیمه کرده دل ها را، عشوه های بادمجاندر رقابتی سنگین، خسته شد اگر سکهمی دود د...
رباعی تورم
-
تاریخ: 1401/4/26 ساعت: 0:40
پیراهن نوک مدادی ات ما راکشت کابینه ی حزب بادی ات ما را کشت ای دکتر شش کلاس را رد کرده! جراحی اقتصادی ات مارا کشت عبدالحسین انصاری
زده بیرون
-
تاریخ: 1401/4/26 ساعت: 0:40
دارد از اعتماد می گوید، مارِ از آستین زده بیروندر میان عفونتِ کلمات، حرف های وزین زده بیرونشرم مانند دانه ی داغی، مانده بر پیشگاه پیشانیابر برگشته از حوالی دشت، گُلِ زخم از زمین زده بیروندر حضور هزارها ضحاک، ذبح شرعی شده ست بَرمایهمار روییده روی شانه ی شهر، مغز صد آبتین زده بیروندر گلو نای ناله خشکی...
پرتقال
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 16:51
شده ست ماه تمامی هلال کوچک من به گُل نشسته بهارش نهال کوچک من هنوز می وزد عطر بهار لیموهاش رسیده تر شده آن پرتقال کوچک من ببند پنجره را ماه من! هوا سرد است نترس! باز بیا زیر بال کوچک من فقط به خاطر لبخند کودکانه ی توست شده ست خیس اگر دستمال کوچک من م
کسی نیست
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 16:51
در می زنم انگار نه انگار، کسی نیست پس آن طرف این همه دیوار کسی نیست؟ پرسیدم از انسانِ پریشانِ نخستین می گفت که عمری است در این غار کسی نیست چندی است دبستان شده از هلهله خالی در قصه ی دهقان فداکار کسی نیست مردم همه از سایه ی همسایه گریزان در این همه پ
وا شود
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 16:51
بگذار چشم غنچه به لبخند وا شود شاید دری به سمت خداوند وا شود بستیم سیب سرخ به نارنج های دوست ای کاش بخت این همه پیوند وا شود سر می رسد دوباره بهار از سفر اگر از دست و بال چلچله ها بند وا شود یک استکان چای برای جهان بریز تا اخم بقچه های پر از قند وا ش
می خندم
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 16:51
از بس شدم آزرده می خندم با خنجری بر گرده می خندم با چهره ی بشاش می گریم با حالتی افسرده می خندم دیروز گاو مش حسن زایید امروز گاوش مرده، می خندم مانند یک شاگرد تنبل که بُز دفترش را خورده می خندم همسایه دیشب از حیاط ما پیژامه ام را برده می خندم این روزها بدجور خوشحالم مثل گلی پژمرده می خندم عبدالحسین ...
سرزمین سوخته
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 16:51
ای سرزمین سوخته خاکسترت به چند؟یک لحظه خوابِ راحتِ در بسترت به چند؟ خمیازه ی کشیده به اندازه ی خلیج!یک دم هوای هلهله در بندرت به چند؟ چوب حراج بر سر تاریخ تا کجا؟جغرافیای گم شده ی کشورت به چند؟ سرباز سینه سوخته ی مرز پرگهر!پرسیده ای فروخته شد سنگرت ب
مادر
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 16:51
نام من در گوش سنگینش طنین انداخته زندگی بر زخمهایش ذرّهبین انداخته روی لبخندش چروک افتاده، انگاری خدا بر تن آرام اقیانوس چین انداخته برق صد مینای خوشرنگ است در چشمش،بگو کِی بر این انگشتر رویا نگین انداخته؟ گاه چون ابرند، گاهی آفتاب این دستها بارها
مرثیه ای برای بهار
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 16:51
هر سال با شروع غریبانه ی بهارزل می زنم به پنجره ی خانه ی بهار دیگر در این ولایت بی کوچه باغ نیستیک سرو قد کشیده ی دیوانه ی بهار آن روزها گذشت که در کوچه های ماسر می گذاشت پنجره بر شانه ی بهار می ایستاد مثل سپیدار در نمازگلدان لب پریده به شکرانه ی به
دوستت دارم
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 16:51
من آن سیاه و سپیدم که دوستت دارمچقدر رنج کشیدم که دوستت دارم تو سرو سربه هوای همیشه سرسبزیمن آن جنون زده بیدم که دوستت دارم گسستی و نگسستم چرا که دل بستمبریدی و نبریدم، که دوستت دارم به شوق گام تو سر را گذاشتم بر خاکاز عمق خاک شنیدم که دوستت دارم به
قفس
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 18:34
نشستیم با خار و خس در قفسکشیدیم عمری نفس در قفس دریغا اگر زندگی کرده ایمبه اندازه ی یک عدس در قفس دریغا در این سال های سیاهنکردیم سیبی هوس در قفس ببین دست و بال مرا بسته انداگر می پرم با مگس در قفس به
تقدیر
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 18:34
بگذار در این گوشه ی ویرانه بمانیمما خانه نداریم که در خانه بمانیمدیدیم بجز داغ در این سینه نمانده ستگفتیم بسوزیم که پروانه بمانیمگنجشک رها در قفس توری وهمیمتقدیر همین است که بی دانه بمانیماز عقل بداندیشِ پریشان گله دارمچون آمد و نگذاشت که دیوانه بمانیمتابوت من است این سر از دار بریدهما زنده نبودیم ک...
ادامه نده
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 9:48
به این هبوط, به این سوختن ادامه ندهبه غلت خوردنِ در این لجن ادامه ندهبه صفر مرزی مشروطِه خواهی ات برگردبه مُثله کردن خاک وطن ادامه ندهبه بهت مردم بیروت و لهجه ی باروتبه زخم های عمیق یمن ادامه ندهبه خت